«جان گیلوم» پاشینیان ایران را در برابر دوراهی انتخاب قرار داد

747

«گروه مینسک شورای امنیت و همکاری اروپا  همواره گزینه های مختلف حل وفصل مناقشه را با ترکیه مورد رایزنی قرار داده است. این امر برای هیچ کس چیز جدیدی  نیست و اظهارات مدودف نیز تعجب آور و غیر معمول نمی باشند».

واهرام آتانسیان سیاست دان و نماینده سابق مجلس آرتساخ ،  در گفتگو با روزنامه «آراوُت»

چند روز پیش دیمیتری مدودف معاون شورای امنیت فدراسیون روسیه اعلام نمود که در مورد حل و فصل مسئله قره باغ کوهستانی باید با ترکیه رایزنی شود، واقعیات منطقه اینگونه می باشند:« ترکیه همسایه و همکار مهم ما است و کشوری بسیار نزدیک برای آذربایجان. نمی توان این عامل را به حساب نیاورد». با این وجود، به نظر این مقام روسی، مباحثات پیرامون تعیین جایگاه آرتساخ می بایست به تعویق افتد. شما این رویکرد را چگونه تفسیر می کنید؟ مشارکت دادن  ترکیه در صفوف تصمیم گیرندگان مسئله قره باغ چه وضعیتی برای دول ارمنی ایجاد خواهد کرد؟ با در نظرگرفتن مساعدت آشکار ترکیه به آذربایجان در طول جنگ 44 روزه.

– رسانه های جمعی و جامعه کارشناسی ارمنی یک عیب جدی دارند: مهمترین مسا ئل کشور و دولت را بر حسب موقعیت و اوضاع سیاسی بررسی می کنند. دیمیتری مدودف، جدا از موقعیت کنونی خویش، یکی از چهره های محوری نخبگان سیاسی روسیه پسا یلتسینی می باشد،پستهای     نخست وزیری و ریاست جمهوری روسیه را احراز کرده است، برخی او را محتمل ترین جایگزین آتی رئیس جمهور روسیه می شمارند. مدودف مهندس همکاریهای راهبردی روسیه-آذربایجان بوده است. به خاطر آوریم که وی اندکی پس از جنگ روسی-گرجی در سال 2008  از باکو دیدار نمود و طرفین سندی در خصوص شناسایی تمامیت ارضی و خدشه ناپذیری مرزی یکدیگر و همچنین مبارزه مشترک بر علیه تروریسم و افراط گرایی امضا کردند. منظور آذربایجان از افراط گرایی، استقلال طلبی قره باغ کوهستانی بود؛ و مدودف نیز این را می دانست.

عادلانه نیست که امروز چنان ژستی گرفته شود گویی مدودف جدیداً در مورد تعویق مسئله سرنوشت قره باغ سخن رانده است. بیانیه امضا شده میان رؤسای جمهور ارمنستان و آذربایجان در قلعه تاریخی مایندروف به ابتکار مدودف مورخ 2 نوامبر سال 2008، بر مبنای همین رویکرد تنظیم گشته است وسندی با اهمیت بنیادین است. توصیه می کنم آن را بخوانید و متقاعد شوید که در آنجا حل و فصل مسئله قره باغ  به تعیین سرنوشت مردم یا حتی تآمین امنیت و خودگردانی منوط نشده بود بلکه به چشم انداز همکاریها در قفقاز جنوبی. علاوه بر آن، ارمنستان متعهد به پذیرش احکام و سایر اسناد مراجع بین المللی به عنوان مبنای حقوقی حل مسئله گشته بود که  این به زبان دیپلماتیک یعنی حل مسئله قره باغ بر طبق چهار قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل.متأسفانه، واقعیت این چنین است.

 و اما در مورد ترکیه، ترکیه عضو شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده و به طور مثال بر خلاف آلمان، به دلیل روابط بسیار نزدیک مبتنی بر شعار «یک ملت و دو دولت» با آذربایجان، همواره  در روند حل و فصل مناقشه سهیم بوده است. رؤسای مشترک گروه مینسک شورای امنیت و همکاری اروپا  همواره طرح های مختلف حل وفصل مناقشه را با ترکیه مورد  رایزنی قرار داده اند. این امر برای هیچ کس چیز جدیدی  نیست و اظهارات مدودف نیز تعجب آور و غیر معمول نمی باشند. استاتوس کوئو  شوروی در منطقه قفقاز جنوبی نتیجه توافق روسی-ترکی می باشد که با استقلال جمهوری آرتساخ دستخوش تغییر گشت.

ما فرصت استثنایی در دست داشتیم تا وضعیت عینی موجود را با مبنای جدید  حقوقی- قراردادی  به ثبت رسانیم اما با تغییر حکومت در سال 1998، اتلاف فرصتها و امکانات آغاز شد، روندی که دیر یا زود منتهی به جنگ می شد. تنها ده روز پیش از جنگ، من از تلویزیون محلی گفته ام که رد اصول مادرید،  راه به سوی توافقات مجزای روسی-ترکی می گشاید. اکنون ما در همین وضعیت قرار گرفته ایم، اما متأسفانه پس از تحمل تلفات و خسارات سهمگین و با «برهنگی» دیپلماتیک.

مدودف دیدگاه دولتی و رسمی روسیه را بیان می کند که همیشه هم به همین قرار بوده است. لحن و طرز بیان فرق کرده که این نیز قانونمند است. هنگام صحبت با طرف بازنده جنگ، آنقدرها هم مراعات اتیکت (آداب) را نمی کنند. حالا چه پیامدهایی  خواهیم داشت؟ یا ترکیه به عنوان چهارمین رئیس مشترک در گروه مینسک سهیم خواهد شد-  اگر که این گروه بازسازی شود- یا فورمت و قالب منطقه ای با شرکت روسیه-ترکیه-آذربایجان-ارمنستان تشکیل خواهدگردید. مشکل بشود پیش بینی دیگری کرد.

– و در ضمن ، مباحثات در میان ارامنه  راجع به ضرورت مشارکت دادن ترکیه در روند مذاکرات از همان روزهای جنگ آغاز گشتند، وقتی در نشریه «هایکاکان ژاماناک» متعلق به خانواده پاشینیان سرمقاله ای تحت عنوان «زمان تغییر فورمت مذاکرات» به چاپ رسید که در آن نوشته شده بود که ارمنستان می بایست با ترکیه مذاکرات رو در رو انجام دهد یا  اینکه مذاکرات چهار جانبه با شرکت ارمنستان، آرتساخ، ترکیه و آذربایجان صورت گیرند. مقاله نویس با اشاره به اینکه ارمنستان با ترکیه می جنگد، این پرسش را مطرح می کرد: «چرا باید ارمنستان با ترکیه بجنگد اما با آذربایجان به مذاکره بنشیند؟».

-من خواننده این نشریه نیستم و هرگزبا آن رو در رو نشده ام. به امانت داری تو اعتماد می کنم که نقل قول مذکور صحیح و دست نخورده است و از آن به این نتیجه گیری می رسم که پاشینیان در آن مرحله از جنگ انتظار سرانجامی کاملاً متفاوت را داشته  و این امید را می پرورانده که در مذاکرات با ترکیه امکان بررسی برخی مفاد مربوط به مسئله ارمنی نیز وجود داشته باشد. وی انتظار و تصور خود را بر چه اساسی بنا نموده بود؟ نمی توانم بگویم. در ضمن، خیلی ها چنین اشاراتی می کردند، حتی کسانی که خود را سیاست دانان بسیار جدی می پندارند و حالا  از تند و تیزترین منتقدین پاشینیان گشته اند.نمی دانم. شاید این برنامه ای برای تهیج و سرخوش کردن وی بود؟ شاید هم خودش این «حمله» علیه ترکیه را طراحی کرده بود؟ مگر نه اینکه پیش از جنگ، ارمنستان  پیمان سور و حکم حقوقی ویلسون را در سطح ریاست جمهوری عَلَم کرده بود؟ بیشتر از این نمی خواهم سخن بگویم و در این «وضعیت منگنه ای» لزومی هم ندارد.

-اجرای برنامه های پان تورکیستی در دستور کار ترکیه و آذربایجان قرار گرفته اند، تهدیدات علنی صورت می گیرند، آذربایجان حتی زیر بار اجرای بند بشر دوستانه توافق نامه خفت بار برای ارامنه یعنی بازگشت اسرا، نمی رود، در حالیکه ارمنستان ایجاد روابط دیپلماتیک و تجاری و اقتصادی با این کشورها را در دستور کار خود قرار داده است.نمایندگان گروه حکومتی در پارلمان ارمنستان   حتی اعلام می کنند که اهمیتی ندارد که آرتساخ به کدام طرف تعلق داشته؟چه کسی آغاز گر جنگ بوده؟ بلکه باید وضعیت شکل گرفته را به حساب آورد. البته بعداً اعلام داشت که این حرف را با پس زمینه ای تمسخری زده است. آیا پیش بینی هایی داریم که چنین سیاستهایی ما را به کجا می رسانند و به کجا ختم می شوند؟

این دیدگاه، ببخشید، روایت «گوشی خراب تلفن» (تغییر محتوای حرف حین نقل قول و گوشی به گوشی صحبت کردن-مترجم) را تداعی می کند. اولاً، پان تورکیسم به مثابه طرحی ایدئولوژیک در میان روشنفکران تاتار در روسیه تزاری شکل گرفته است. دو چهره معروف آن یعنی گاسپرینسکی و آکچورا  تابعه روسیه بودند. ما تاریخ را به عنوان کتابی هنری ادبی می خوانیم در حالیکه تاریخ پدیده ایی سیاسی است. پان ترکیسم در روسیه به مثابه موازنه ای در برابر دکترین جنبش آزادی بخش ارامنه یا ارمنستان متحده  به وجود آمده است.

اما این موضوع را به سیاست دانان بسپاریم. حالا ببینید چه اتفاقی دارد می افتد؟ حدود بیست سال پیش اروپا  درهای خود را به روی ترکیه بست. اروپا  درهایش را به روی روسیه هم بست. وارثین دو امپراطوری یعنی روسیه و ترکیه باید چه کار می کردند؟ اجباراً می بایستی هم پیمان می شدند، واقعه ای که اتفاق هم افتاد. پان ترکیسم  منفک وجود ندارد. دیگر بس است که این را به ملت ارمنی القا کنیم. پان تورکیسم وقتی قادر است نقش ژئوپولوتیک  داشته باشد که ترکیه نزد یکی از مراکز قدرت، همفکری یابد. اردوغان در بُردار غربی دچار ناکامی شد. به او تذکر دادند که ترکیه چیزی است که مصطفی کمال به وجود آورده و توسط پیمان لوزان قانونیت یافته است. همین و بس. تهاجم ترکیه  به نفع روسیه بود. حالا روسیه و ترکیه هر دو تضمین کنندگان مرزهای شوروی در ارمنستان و آذربایجان می باشند.

در یک برآورد کلان، این است پیامد جنگ چهل و چهار روزه برای ما. برای آذربایجان این پیامد بسیار ملموس و عینی می باشد. فردا برای این کشور چه اتفاقی خواهد افتاد؟ حتی الهام علی اف هم نمی داند. این مسئله برای ما هم بسیار جدی است. از دید من ایالات متحده و اتحادیه اروپا در انتها با واقعیات کنار خواهند آمد و سعی خواهند کرد تا نفعی عایدشان شود بدین معنی که  کلان منطقه متشکله از همکاری روسی-ترکی به سدی در برابر توسعه طلبی چین تبدیل شود.حتی اگر خطر درگیری ا ئتلاف روسی-ترکی با چین هم وجود داشته باشد، غرب این راه را برمی گزیند، زیرا شانسی برای از هم پاشیدن اتحاد روسی-ترکی ندارد. البته اگر در ترکیه و روسیه وضعیت فوق العاده و اضطراری به وجود نیاورند. ظاهراً طرحی برای برکناری پوتین و اردوغان وجود دارد اما این امر به قرابت هر چه بیشتر روسیه و ترکیه خواهد انجامید.

در ترکیه خطر کودتای نظامی وجود دارد اما به گمان من این خطر آنقدر ها هم عینی نیست، همان طور که پروژه «ناوالنی» حتی  به حوالی دوازه های رژیم اقتدارگرای پوتین هم نرسید. بدین ترتیب کار ما نیست که در مقابل پان تورکیسم حتی شمشیر کشی تبلیغاتی انجام دهیم.

آگر سفر محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران  به منطقه  را دربستر  ابراز تبریکات وی در باکو و بیانات او در ایروان مورد تحلیل قرار دهیم که گفت: « ما به همراه شما  نگرانیهای مشترک منظقه ای داریم. از نخستین روزهای این  مناقشه هم با شما و هم با سایر کشورهای منطقه همواره در ارتباط بوده ایم و خواهان حفظ این روابط با مد نظر داشتن افقهای همکاری می باشیم. ما امکانات همکاریهای دوجانبه و جند چانبه داریم»، «بی شک شما از موضع جمهوری اسلامی ایران در مورد بحران آگاهی دارید که عبارت است از حفظ حقوق بین الملل، حفظ ملتها، محافظت از اقلیتها و همچنین حفظ تمامیت ارضی و عدم توسل به زور»،  چه نتیجه گیریهایی می توانیم انجام دهیم؟ روابط ارمنی-ایرانی که در دوران پسا انقلاب  کلاً صفر شده بود، وارد چه مرحله ای می شوند؟

– متأسفانه پاشینیان نتوانست از عهده آزمایش سفر رسمی به ایران بر آید. نمایشی که او ترتیب داده بود یا به «افتخار» او در محیط ارمنی ترتیب دادند افتضاح سیاسی بود.اکنون که آشکار گشته که اداره مدنی و حتی مذهبی جامعه ارمنیان ایران در انحصار حزب داشناکسیون می باشد، می توانم حتی تردید داشته باشم که شکست دیپلماتیک پاشینیان کاملا به سود داشناکسیون بود. دلیل شکست چه بود؟ نا آگاهی.

پاشینیان از نسلی است که از اوهام توخالی مبنی بر اینکه ایران در مسئله قره باغ کوهستانی یا امنیت منطقه ای  متحد ارمنستان است، تلقین شده بود. حق تألیف این تفکر نوجوانانه متعلق به کسانی است که لئون ترپطروسیان را وادار به استعفا نمودند. اما دولتمردان ماقبل پاشینیان بسیار با تجربه تر و داناتر و با مسئولیت تر بودند، می دانستند که این افسانه فقط  در حل مسا ئل موقعیتی به دردشان می خورد. در مسا ئل ژئوپولوتیک با معیارهایی کاملاً متفاوت پیش می رفتند و عمل می کردند.

من به وقت خود گفته ام که پاشینیان مرکز فرهنگی «آرارات» ارامنه در تهران را به جای میدان فرانسه در ایروان قلمداد کرد. به خود اجازه چنان رفتاری داد که گویی در کشور خودش بود، در خانه خودش و  در مقر تابستانی دولتی به همراه فرزندانش حین خواندن آواز فال گیری «جان گیلوم». این نقض خشن آداب دیپلماتیک و حتی اصول اولیه  اقتضای رفتار مهمان بود. دولت اسلامی نمی توانست این بی احترامی را تحمل کند. از سوی دیگرپاشینیان با رفتار خود ترکهای قومی ایران را برانگیخت.در ایام مسافرت وی و پس از آن، تظاهرات اعتراضی مردمی در شهرهای ترک نشین آترپاتاکان (استان آذربایجان)  صورت گرفت و تهدیداتی به ویژه بر علیه ارامنه تبریز شکل گرفتند. البته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این تظاهرات را به شدت سرکوب کرد اما این چالشی بسیار جدی برای حکومت مذهبی ایران بود. تهران نمی توانست این موضوع را نادیده بگیرد که کوچکترین قدم به نفع ارمنستان در طول درگیری جنگی ارمنی-آذربایجانی منجر به انفجار آترپاتکان ترک نشین خواهد شد.

«جان گیلوم» پاشینیان بالاخره ایران را در برابر دوراهی انتخاب قرار داد: کمک کند تا جبر ئیل تحت کنترل ارامنه باقی بماند؟ یا از حکومت و تمامیت ارضی خویش  دفاع کند؟ هر کشور با تدبیری که رهبری سیاسی آن «پاشینیان» نباشد، گزینه دوم را انتخاب خواهد کرد. در این جا چه چیز غیر عادی وغیر قابل فهم وجود دارد؟ فقط یک نکته: سفیر ارمنستان در ایران  که مدت مدیدی در آنجا به سر می بردد و فردی بسیار با تجربه و ژرف اندیش است و من او را از زمان اولین نشست شورای عالی می شناسم،  آیا با نخست وزیر بی تجربه رایزنی کرده است؟ به او گوشزد نموده که در تهران حتی  اگر در سالن مرکز فرهنگی ارامنه «آرارات» حضور دارد، نمی بایست پلاکارد «آرتساخ ارمنستان است» را بر افراشت؟ شاید گفته اما پاشینیان گوش نداده است؟ شاید نگفته؟ در یک کلام، پاشینیان در مورد ایران ذهنیتی را داشته که سالیان متمادی در برخی رسانه های ارمنستان خوانده است.

در باره تأکیدات وزیر امور خارجه ایران چه می توان گفت؟ برداشت من به عنوان کارشناس از این قرار است: ایران از انتظارات ارمنی در حل و فصل مسئله قره باغ کوهستانی پشتیبانی نکرده و نمی کند، ارمنستان را در چهارچوب مرزبندی شوروی سابق که قابل تغییر نمی باشند، قبول دارد، روابط بین دولتی می بایست بر مبانی جدید بنا شوند، حل نهایی مسئله قره باغ باید در چهارچوب تمامیت ارضی  اذربایجان با حفظ اقلیت ارمنی و حقوق آن صورت پذیرد. بدین ترتیب، ایران صفحه بیست ساله انتظارات بی حاصل و مجازی ارمنی را بسته و توصیه می کند که با او فقط به زبان عمل گرایی سیاسی صحبت شود. در ضمن، روسیه و ترکیه نیز همین را می گویند.

ایران فقط طرز بیان شرقی را به کار می گیرد. همان گونه که امریکا و فرانسه ملایم گویی می کنند. غم انگیز است اما واقعیت این است.

نلی گریگوریان

روزنامه «آراوُت»

04.02.2021