“از نام و خون فرزندان ما برای کارهای کثیف خود استفاده نکنید.” به اصرار والدین افسر متوفی

412

از نام و خون فرزندان ما برای کارهای کثیف خود استفاده نکنید ، شیراز خاچاتریان ، ساکن روستای لرناوان ، از نیروهای سیاسی می خواهد که وی پسر 29 ساله خود را در جنگ 44 روزه از دست داد.

وی می گوید به ویژه قبل از انتخابات ، طرفین جنگ و عواقب آن را به وسیله ای برای لعن به یکدیگر یا ثبت مزایا تبدیل کردند. “این واقعیت که آنها نام فرزندان ما ، خون را برای انجام کارهای کثیف خود دستکاری می کنند ، از طرف ما قابل قبول نیست ، آنها می آیند ، می روند ، می روند ، هم دولت و هم دیگران. اطلاعات بسیار زیادی به اینجا می رسند که شما نمی دانید کدام یک درست است و کدام یک از اشتباهات جهت گیری خود است. “

مزار پسر خاچاتریان لیووا در یادبود قربانیان زلزله لرناوان خلاصه شده است. این بنای یادبود در جلوی خانه آنها ، روی یک تپه قرار دارد. این مادر ، مارین خاچاتریان ، می گوید که به احساس دائمی حضور پسرش کمک می کند. “ما با او زندگی می کنیم ، به یاد می آوریم ، با او صحبت می کنیم ، ما همیشه با او هستیم.”

لیوا افتخار روستا بود. حتی در دوران تحصیل او ، همه می دانستند که او یک مرد قدرتمند خواهد شد ، والدین خود را می گویند و مدال ها و گواهینامه های زیادی را به او نشان می دهند. وی پس از مرگ مدال “خدمات رزمی” را دریافت کرد. اما دیگر در چشم والدین عزادار دیده نمی شود. “این در حال حاضر ثانویه است ، زیرا او وجود ندارد.”

لیووا نه تنها در ارمنستان ، بلکه در بهترین مراکز نظامی در اروپا و ایالات متحده نیز تحصیل کرد. وی به 28 کشور جهان رفته است ، دوره های آموزشی را گذرانده و به یک رزمنده درجه یک گروهان صلح رسیده و به درجات بالایی رسیده است. هم روستایی لیووا ، نلسون بگلاریان ، می گوید که او همیشه به شوخی نیمه از دوست خود می پرسید ، چرا در آن کشورها نمی ماند ، او به ارمنستان برمی گردد. “او گفت که هیچ شب دیگری مانند لرنوان وجود ندارد ، و من همیشه به یاد می آورم ، اکنون که آنها را دوباره می بینم ، آنها می روند ، من نمی دانم ، ما مدیون آن هستیم که اینجا زندگی کنیم ، ما هیچ جای دیگری نداریم که برویم. این مال ماست. “

پدر به دوستان پسرش می گوید که همان مکان دو بار بمباران شده است. لیووا برای اولین بار از ناحیه پا زخمی شد ، دوستانش برای بانداژ پای او جمع شدند ، اما پسر به عنوان فرمانده دسته ، از همه خواست که جمع نشوند و منطقه را ترک نکنند. همه عقب نشینی کردند ، در همان لحظه یک افسر در بمب گذاری دوم کشته شد. “آنها می گویند او دوباره ما را نجات داد ، ما نگاه کردیم که تازه از سنگر بیرون آمده ایم ، نگاه کردیم که لوئیس دیگر نبود. او می گوید که آن دوست در واقع ما را نجات داد. دید که ما هم نمی توانیم به آنجا برویم ، گفت که از بالا در حال سقوط است. او دانست و رفت ، مثل اینکه من در کنار دوستانم باشم ، به آنها گفت که نیایند ، بیایند ، به اینجا برسند. لیوف ، چه کسی به اینجا می آید؟ در واقع ، آنها دوباره می آیند ، امروز همین کار ادامه دارد. “

وی در تاریخ 2 نوامبر درگذشت. سه روز قبل از آن ، اولین فرزند خواهر دوقلو ، اولین نوه خانواده ، متولد شد. خواهر ، لالیک ، می گوید که لیووا چشم به راه به دنیا آمدن نوزاد بود ، اما تنها موفق به دیدن اولین عکس شد. “او مدتها منتظر عموی شدن بود. لیداس هنوز به دنیا نیامده بود ، او قبلاً با هدایایی آمده بود که ما باید یک دختر داشته باشیم ، و او بسیار خوشحال بود. هنگامی که او متولد شد ، اولین تصویر برای او ارسال شد ، او آن را تحویل داد ، آن را دید. “

خاچاتری ها که متحمل خسارات بزرگی شده اند ، تصمیم گرفته اند در انتخابات زودهنگام پیش رو شرکت کنند. شیراز خاچاتریان می گوید شما با دست دادن وضعیت را تغییر نخواهید داد. “بعد از این حادثه ، انگار همه چیز برای ما مهم نیست ، فقط مسئله این است که آیا دوست داریم یا نه ، آنها می گویند زندگی ادامه دارد ، ما فقط شاهد ادامه این زندگی هستیم ، نه اینکه با آن زندگی زندگی کنیم ، اما ما بسیاری از چیزها را به زندگی ادامه می دهیم. در هر صورت ، ما باید برویم تا برای بقیه ما تغییر ایجاد شود ، حداقل خوب خواهد بود ، حداقل شرایطی پیش می آید که چنین مواردی اتفاق نیفتد.

“ما نمی خواهیم کسی در روز ما باشد. از آنچه ما دیده ایم ، حداقل مردم به این وسیله محدود می شوند ، این یک گناه است ، ما نمی خواهیم هیچ خانواده ای غم و اندوه ما را احساس کند. این بسیار دشوار است. “

در این دو خانواده لرناوان ، 7 ماه پس از جنگ ، آنها هنوز در انتظار فرزندان خود هستند. از 2 سرباز گمشده در روستا خبری نیست ، آنها در اعماق وجود خود را متقاعد می کنند که خواهند آمد.



Source link